سی ماهه...
میای میگی مامان کف کردی؟!
می گی مامان به حرفم گوش کن...
اسکندر نوزاد و برداشتی می گی قنداقشو باز کن زندونی شده گناه داره...
داری لذت نقاشی و می بینی می گی مامان از این رنگا برام بخر...
بیدار شدی رفتی توالت می گی مامان پس چرا ربات کوچولوی من نمی خری؟!
دارم لباسامو مرتب می کنم می گی مامان از اینا بیشتر برات می خرم...
می گی مامان ربات کوچولوی بزرگ برام بخر...
اومدی حرف نمیزنی می گم چیه می گی فک کردم قهر کردم...
دستشویی داری می گی مامان شکممو ماساژ بده زیاد آب خوردم...
دایی علی واسه خاله منا گل گرفته، میای به بابا می گی چرا واسه مامان گل نگرفتی بعد می گی مامان خودم برات گل می خرم...
با دایی وحید رفتیم تهران تو راه بنزین می زنه می گی مامان من دیگه بزرگ شدم خودم میخوام بنزین بزنم...
خواب می بینی: خواب رعدوبرق دیدی... بیدار میشی می گی مامان پام خون میاد... بیدار شدی دنبال هدیه ت پشت پشتی هستی...تو خواب می گی مامان غذای من و نخور...
فامیلیه من و بلدی بدون اینکه بهت یاد داده باشم...
می گیم دایی علی بهت چی میگه می گی مغز...
میگی مامان دیدی ماشین پلیسو می گم نه مامان حواسم نبود، می گی مامان ندا حواستو جمع کن...
تبلیغ الیکا رو می بینی می گی مامان بچه با کفش اومد تو ، چرا خونشون فرش نداره؟
عاشق خوردن پرتقال با زرافه ای هستی که خاله مریم برات گرفته...
15بهمن سی ماهه شدی گلکم مبارکه...
رنگها رو خوب یاد گرفتی و می تونی با میوه ها رنگهاشونو تطبیق بدی...
از وقتی عموپورنگ گفته بچه هایی که ناله و گریه می کنن و دوست نداره دیگه اصلا ناله نمی کنی...
تمام شعرهای عموپورنگ، اتل متل، عموزنجیر باف، زنبور من طلایی، پاییزه پاییزه برگ درخت میریزه هوا شده کمی سرد چرا چونکه پاییز... زمستون آی زمستون هست فصل برف و بارون آدم برفی می سازیم با همدیگه چه آسون و حفظی...
سوار تاکسی هستیم می گی مامان بزرگ شدم برام گوشی می خری؟!!!
عاشق بازی با سایه هستی، با سایه ت تو خیابون حرف میزنی...
شب برف اومد گفتی مامان قول میدی بریم آدم برفی بسازیم و من هم به قولم عمل کردم...
این اولین تجربه آدم برفی ساختنت بود و برفش پودری بود و نمیشد مانور داد...







سی ماهه...
